محمد تقي جعفري
79
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
3 - كسى كه ايمان ندارد تفكرات او به مبانى صحيح استوار نيست . 4 - شخص بىايمان توانائى تفسير و توجيه زندگى خود را ندارد كه نتيجتا قدرت تفسير و توجيه زندگى ديگران را هم ندارد . 5 - بىايمان نمىتواند در يك جهان كه داراى هماهنگى و وحدت معنادار است زندگى كند . 6 - براى شخص بىايمان مسخره ترين سخن آنست كه به او بگوئى : براى وصول به يك هدف و الا در مسير وارستگى اخلاقى و خدمات اجتماعى ، دست از لذت شخصى خود بردار ، چه رسد به اين كه به او بگوئى براى رسيدن به آن آرمان اعلاى انسانى دست از جان خود بردار . شخصى بىايمان انجام تكليف براى عظمت و ارزش خود تكليف را درك نمىكند ، زيرا او با كمال آگاهى و اختيار ، خود را تحت تأثير غرايز طبيعى حيوانى قرار داده يا خود را به مهره اى ماشينى تبديل كرده است كه نه تكليف مىفهمد و نه ارزش آن را ميداند . بنا بر مطالب مزبوره ، بىايمانى به خدا ، يعنى استعفاء دادن از انسانيت در عين محروم شدن از پذيرش در ليست حيوانات . حال جملات بعدى را مورد توجه قرار بدهيم - 1 - براى صعود به درجهء ايمان صحيح به خدا و معنادار بودن هستى : الف - بايد از نظم و قانون و عظمت هستى اطلاع حاصل نمود ، ب - بايد فهم برين را براى دريافت آيات خداوندى در هستى به كار انداخت ، ج - بايد با تكاپوى مخلصانه درون را تصفيه و تهذيب نمود ، بايد از طواف به دور خود و از مقاومت در برابر حقائق دست برداشت . فراهم شدن اين سه امتياز براى يك انسان [ كه قطعا با كميتها و كيفيتهاى مختلف براى همهء انسانهاى معتدل قابل وصول است ] كه موجب صعود به درجهء ايمان صحيح به خدا و معنادار بودن هستى مىگردد ، انسان را به آن درجه از شايستگى و كمال مىرساند كه مىتواند مدعى حركت در مسير حيات معقول بوده باشد . تكلف گر نباشد خوش توان زيست تعلق گر نباشد خوش توان مرد 3 - نشاط دائمى و سرور درونى از مختصات طبيعى ايمان به خدا و معنادار